سبحانسبحان، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

روزهای مادرانه من

حس نیاز ...

1392/10/1 13:14
نویسنده : fatima
165 بازدید
اشتراک گذاری

 

     

سلام فرشته قشنگم      Smileyمامان تازه برات اینجا رو درست کرده و دلش میخواد تمام لحظه های مادرانه ش رو اینجا بنویسه تا وقتی شما اومدی بخونی و لذت ببری Computer         

 جونم برات بگه مادر یه روز پاییزی سال 1388 من و بابا جونیت نشستیم پای یه سفره عقد خوشجل موشجل و یکی یه "بله" جانانه به هم گفتیم و ازدواج شدیم !     heartshape2.gif    

بعدش هم تو یه روز تابستونی سال 1389 یه عروسی گرفتیم و رفتیم خونه خودمون 

      Smiley    Queen

 

 

همه چیز خوب و خوش بود و ما هم شاد شاد           تا اینکه یه روز بهاری سال 1392 یه حس نیازی اومد سراغمون که باعث شد یه دفه بگیم ای وای چقدر جای یه نی نی خوشگل و ناز تو زندگیمون خالیه         

خلاصه از آخرین ماه بهار ، فصل امتحانا    افتادیم دنبال کاراش ، دیگه مامان و بابا همش مشغول تحقیق و دکتر و آزمایش و دارو و غذاهای مقوی و اینا بودن ، یه چیزی تو این مایه ها :

 گاهی اینطوری Reading a Book   گاهی هم  Computer    البته بیشتر همین دومی بودیم    

دیگه دکتر و اینام که گفتن نداره     پر از معاینه و دارو و تست و آزمایش ... اما چون نتیجه اش لذت بخش بود به بقیه اش دیگه فکر نمیکردیم عسلم        

 


تو یه دفتر از همون روز اول رو قدم به قدم برات نوشتم مامانی جونم ، آخر هر نوشته یه جمله ای واسه خدا نوشتم و ازش یه چیز خیلی خوب خواستم     :

 

" خدای خوبم ؛ حواست به من و محمد و نی نی ای که هنوز نیست باشه ... "

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مائده
1 دی 92 14:08
ایشالله زیاد چشم انتظار نباشی فاطمه جووووووووووون
fatima
پاسخ
ممنونم ازین که بهم سر زدی ، و ممنون از دعای خوبت دوست جونی ایشاالله هیچ کس چشم انتظار نمونه مخصوصا چشم انتظار نی نی ... برات از خدا بهترینها رو میخوام عزیزم
مامان هانیه
4 دی 92 10:28
مبارک دوست خوبم ایشاا به ساامتیامیدورارم خدابه ارزومندان قسمت کنهامین به سایت منم سربزن
fatima
پاسخ
ممنونم عزیزم منم از خدا همین رو میخوام ، ایشاالله خدا به هرکس نی نی میخواد یه سالم تپل مپلش رو بده ممنون که بهم سر زدید ، مزاحمتون میشم